• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color
Slide Show

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست
مثلِ رویا چاپ ارسال به دوست
30 تیر 1389 ساعت 03:10
 دلم خيلي گرفته بود، فقط يه خودکار و کاغذ تو يه جاي خلوت مي تونست آرومم کنه.
خودکار برداشتم، توي اتاقم، کاغذ رو گذاشتم جلوم. اختيار خودکار رو سپردم به دلم که هرچي ميخواد بگه.

سر درد و دل دلم باز شد: خسته ام، سرگردانم، اينجا پيش تو نيستم، يعني نمي تونم باشم. بهش گفتم: "کجايي که شش ـ هفت روزه آرامش رو ازم گرفتي؟ کجا جا موندي که باعث شدي من همش دنبال يه جاي آروم و خلوت بگردم براي خودم؟"

گفت: به اين تابلوي روي ديوار نگاه کن. نگاه کردم، تابلويي بود که نمايشگاه کتاب بهم داده بودن، روش نوشته بود علي ولي الله. گفتم: خب!!!

با صداي گرفته گفت: يادته دو هفته پيش وقتي پات رو گذاشتي توي نجف چه حالي بهت دست داده بود؟ يادت هست وقتي حرم اميرالمومنين رو از نزديک دیدی چقدر آرامش پيدا کرده بودي؟ يادته رفته بودي روبروي ضريح نشسته بودي و مثل بچه يتيم ها گريه مي کردي؟ هي مي گفتي: "بابايي دوست دارم" ؟ يادت نرفته که نصف شب ها با چه عشقي بعد از يکي دو ساعت خوابيدن بيدار مي شدي و تندي مي رفتي حرم براي نماز صبح و زيارت؟ يادته وقتي داشتي خداحافظي مي کردي، گفتي: "باباها، همه مراقب دختراشون هستن، پس بابايي مراقبم باش." يادت نرفته که با چه گريه و غمي از حرم اومدي بيرون؟ يادته...؟

 سکوت کردم، همه ي حرف هاي دلم يادمه، اما به روي خودم نياوردم تا نفهمه که بيقرارم.

دلم که سکوت من رو ديده بود به حرفهاش ادامه داد: روزي که مي خواستيم بريم سامرا رو يادت هست؟ چقدر ذوق داشتم! همش پيش خودم مي گفتم به احترام وجود امام زمان عليه السلام، سامرا خود بهشته! اما وقتي وارد حرم شدم... احساس کردم اشتباه اومدم. حرم دو تا امام معصوم اينقدر... در و ديوار آجري، سنگ هاي خرد شده، ديوارهاي ترک خرده و سوراخ... ياد حرم امام رضا افتاده بودم!

به خودم دلداري مي دادم: اشکال نداره، اگر حياط حرم اينطوريه، حتما يه ضريح بزرگ و با شکوه مثل ضريح امام رضا داره. وارد صحن شدم، دنيا روي سرم خراب شد. نمي تونستم کاري انجام بدم، پاهام چسبيده بود به زمين، نفسم بالا نميومد، پلک هام قدرت حرکت نداشتن، مغزم نمي تونست چيزهايي که مي ديدم رو تجزيه و تحليل کنه. احساس مي کردم دارم کابوس مي بينم، اما وقتي صداي داد دوستام اومد، فهميدم که بيدارم. پاهام شل شد و افتادم، اشک هام مثل سيل جاري شده بود، نمي تونستم جلوشون رو بگيرم. باورم نمي شد! باورم نمی شد توی شبهای خلوت سامرا، منجی جهان برای زیارت پدرش به چنین ویرانه ای پا می گذاره.

داخل حرم، ضريحي درکار نبود يا چهل چراغي که بالاي ضريح از سقف آويزان باشه يا آيينه کاري اي مثل حرم امام رضا (ع). فقط و فقط و فقط يه چهارچوب بود که روش پارچه ي مشکي کشيده بودند. اين بود مرقد مطهر امام هادي و امام حسن عسکري (عليهما السلام).

تنها دعايي که اونجا ورد زبون همه بود، دعاي فرج بود.

بعد از چند دقيقه که دلم دوباره توانايي صحبت کردن پيدا کرد، ادامه داد:

خوشحال بودم، شنبه صبح خيلي خوشحال بودم که بعد از کلي دعا و توسل به اهل بيت، روزيم شد و رفتم پابوسي آقا امام جواد و امام موسي کاظم (عليهما السلام). با چه عشقي وارد حرم شدم! اصلا احساس غربت نکردم. انگار خونه ی امام رضاست!

صبر به اسم امام کاظم و محبت و بخشش به اسم امام جواد (ع) از در و ديوار حرم مي باريد. با لبخند وارد حرم شدم، با لبخند زيارتنامه خوندم، با لبخند به سمت ضريح رفتم براي زيارت و با لبخند هم خداحافظي کردم. يه نکته ي بامزه اي که يکي از دوستام تعريف کرد به راحتيم توي حرم اضافه کرد؛ دوستم گفت: وقتي وارد حرم شدم اول از همه ناخودآگاه گفتم: السلام عليک يا علي بن موسي الرضا، براي همينه که مي گم آدم توي اين حرم احساس مي کنه که صاحب خانه امام رضاست!

اين دفعه ديگه دلم منتظر واکنش من نشد و سريع به حرفش ادامه داد: اما مسير کاظمين تا کربلا با چه شیدایی و شوری طي شد!

وقتي صداي مسئول کاروان بلند شد: "زائراي اباعبدالله به کربلاي امام حسين خوش اومديد"، احساس عجيبي همه ي وجودم رو گرفت که تا اون وقت تجربه ش نکرده بودم. دنيا روي کمرم سنگيني مي کرد. وارد جايي شده بودم که خون خدا ريخته شده بود. نمي دونستم بايد دوسش داشته باشم يا نه.

رفتيم هتل و کليد اتاق ها رو گرفتيم. وارد اتاق شدم، ميخواستم ببينيم با حرم چقدر فاصله داريم. پرده رو کنار زدم، جيغم رفت هوا... دو تا گلدسته ي طلايي، گنبد طلا با يه پرچم سرخ توي آسمون کربلا خودنمايي مي کرد. سلام دادم و عرض ادب کردم. با چه شور و عشقي غسل کردم، حاضر شدم و با دوستانم رفتيم به سمت حرم حسين بن علي.

دلم داشت بلند بلند فکر مي کرد: هميشه نگران بودم وقتي ميرم بين الحرمين، اول برم حرم امام حسين يا حرم حضرت عباس؟ اما وقتي که گفتند که امام صادق (ع) هميشه اول به زيارت جدشون مي رفتند بعد زيارت قمر بني هاشم، خيالم راحت شده بود.

با احترام اذن دخول خوندم و وارد حرم شدم. انرژي عجيبي توي پاهام بود که من رو به سرعت به سمت ضريح مي برد. وقتي ضريح رو ديدم يه لحظه خشکم زد، چه ابهت و عظمتي داشت. صميميتي که توي حرم بود در کنار مظلوميت اهل بيت، بودن توي حرم رو ممکن کرده بود. داشتم به اين فکر مي کردم که چقدر آقا بهم لطف کردن و توفيق زيارت بهم دادن. اشک هام از سر ذوق مي خواست جاري بشه اما به خودشون اجازه ندادند که در محضر آقا حرکت کنند و روي زمين بيفتند. بي اختيار خم شدم و جاي پاي زائراي اباعبدالله رو بوسيدم.

غروب جمعه بود که براي اولين بار مشرف شدم حرم امام حسين (ع) با دو تا از دوستام. با هم از حرم امام حسين بيرون اومديدم و پابرهنه به سمت بين الحرمين و حرم حضرت عباس حرکت کرديم. اينقدر خوشحال بوديم که هيچ کدوم نمي تونستيم جلوي لبخندمون رو بگيريم.

رفتيم به سمت ضريح. يادمه هميشه دوست داشتم به حضرت عباس بگم "عمو"، وقتي ضريح رو ديدم بي اختيار گفتم: "سلام عموجون"...

الان يه هفته گذشته که ما برگشتيم اما من اينجا پيش تو نيستم، يه پام اينجاس پيش تو و يه پام مونده توي کربلا...

سرم رو بالا آوردم، اشک هام رو پاک کردم و به دلم گفتم: برو...برو توي بين الحرمين بمون، يه شب برو حرم اباعبدالله و يه شب هم حرم حضرت قمر بني هاشم... فقط چهارشنبه ها برو سامرا. یه جوری دعای فرج روو بخون که وقتی آقام می شنوه به شیعه هاش افتخار کنه.



 

بخشی از خاطرات سنا از سفر به عراق

 

نظر
افزدون جدیدجستجو
سید () 2010-07-21 04:23:03

خوش به حال و روزگارت ؛ سنا ...و همه ی اونایی که دلشون ،چشاشون ، وجودشون و روحشون حس کرده ...دیگه از دنیا چی می خوای ؟! جز آرزوی دعای مستجاب فرجت تو سامرا...
خداااااااااا
هاجر () 2010-07-21 09:49:24

آخی... معلوم بود این مطلب از عمق روحتون اومده بود. خیلی به دل نشست.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
باران () 2010-07-21 10:22:22

"اگر حياط حرم اينطوريه، حتما يه ضريح بزرگ و با شکوه مثل ضريح امام رضا داره.
داخل حرم، ضريحي درکار نبود يا چهل چراغي که بالاي ضريح از سقف آويزان باشه يا آيينه کاري اي مثل حرم امام رضا (ع)."
به نظر من این مسائل اینقدر که شما روش تاکید کردید، برای ائمه اهمیت نداره
واقعاً فکر می کنید امام رضا ازینکه حرمش آینه کاری داره، در پوست خودش نمی گنجه؟؟ یا اینکه امام عسکری ناراحتند که چرا حرمشون طلا نیست؟
من فکر می کنم مظلومیت در اینها نیست.
تا وقتی که امام صادق در یاد و روح شیعیانشون باشن و پیروان واقعی داشته باشن ، چه فرقی داره ضریحی داشته باشن یا نه
مهم اینه که ما به یاد اون اولیاء الله نیستیم، حالا شما هی برو آینه کاری کن...
بنده تصور می کنم بیشتر از اینکه از این موضوع ابراز ناراحتی کنید، از این که ما شیعیانشون این گونه هستیم ابراز ناراحتی کنید
ایشالا قسمت من و همه مستوری ها هم بشه بریم ببینیم کربلا کجاست...
زیارتتون قبول
ایشالا که ما خواننده ها رو هم دعا کردید
هاجر () 2010-07-21 10:48:56

باران عزیز با این حرفت مخالفم. مظلومیت چهره های مختلفی داره دوست من. برزگترین مظلومیت ائمه (ع) اینه که ازشون پیروی نشده ولی این دلیل نمی شه اینکه به مزار و آرامگاهشون بی احترامی بشه ظلم نباشه.
البته آینه کاری احترام نیست ولی اینکه با چیزهایی که از نظر هر انسانی زیباست حرم ائمه رو زیباتر کنه نوعی احترام هست. (البته باید توجه داشته باشیم که به تجملات مخلوط نشه)

ظلم از هر نوعش نباید بشه! چه تخریب مزارها و چه نافرمانی!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
باران () 2010-07-21 11:23:58

من نگفتم بی احترامی به مزار و تخریب و ... اشکال نداره
معلومه که بمب گذاری حریمین شیریفین اتفاق کمی نیست
اگر کامنت من رو دقیق بخونی من روی پیروی نکردن از ائمه تاکید کردم و گفتم این همه ابراز خوشحالی برای عظمت حرم امام رضا در مقایسه با سایر حرمها تا اون حدی که تو این نوشته روش تاکید شده با اهمیت نیست.
اگر دقت کنید تماماً به مظاهر تجمل تاکید کردم: طلا، آینه کاری ...

ولی جداً برام جای سواله که آیا این کارها درست هست یا نه؟
مثلاً خبری خوندم که مناره های حرم ابالفضل العباس هم طلاکاری شد به مناسبت میلادشون، نمی دونم آیا در عراق، با اون شرایط جنگ و فقر، صلاحه که به طلاکاری مناره بپردازن؟
یا وقتی سایر حرم ها در عراق ویرانه هستند، یک جا رو اینطور متجمل کنیم؟
واقعا برام سواله که آیا ائمه راضی هستند یا نه؟
یا در حرم امام رضا، آیا این همه شکوه، لازمه؟
هادي صداقت () 2010-07-21 11:55:24

سناي محترم سلام
سناي محترم از دل نوشتت ممنونم، تا آخرش خواندم آنهم دوبار.
زيبا بود ، پاك بود، صادق بود، لطيف بود و پر از مهر بود.
سناي بزرگوار شما در نوشتن نثر آنهم اينچنيني مي تواني به جاهاي بالايي برسي.
سعي كن اكنون نثر بنويسي تا مقاله علمي.
امروز با همه خستگي حاصل از برخي مسائل ، با خواندن اين نوشته خستگي از وجودم بيرون رفت.
چقدر صميمي و پاك .
درود خدا بر شما باد.
منم روزگاري نثر زياد مي نوشتم.
سناي محترم نثر زياد بنويس تا قلمت و انديشه ات گسترده شود.
در يك كلام لذت بردم از اين همه اخلاص.
ميدانم عزيزان فعال مستوري بسيار جوانان پاكي هستند.
جعفر () 2010-07-21 15:54:30

سلام
تا حدودی با حرف های خانم باران موافقم، اما به نظرم هم رسیدگی به حرم های شریف امامان کار غلطی نیست. البته میگم کثلا عقیده ی شخصیه من اینه که دلیلی نداره وقتی ما این همه فقیر داریم توی کشورمون، هی بیایم حرم امام رضا علیه السلام رو گسترش بدیم که وقتی میخوایم از این طرفش بریم اونطرفش مجبور باشیم تاکسی بگیریرم!!!
اما شخصا عقیده دارم قبل از اینکه برای امام حسین علیه السلام ضریح بسازند، در صورتی که ضریحشون هیچ مشکلی نداره، کاش یه ضریح برای ساکنین عزیز سامرا می ساختند.
یا اگر هم ضریح می سازند، لااقل ضریح قبلی رو توی موزه نذارن!

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
جعفر () 2010-07-21 16:01:53

یابن الزهرا
دلم به عشق تو اسیره! /دلم بهونتو میگیره/ اگر نیاد به کربلات می میره!
اینه وصف حال دل ما عاشق های محکوم به فراق و جدایی...
خدا توفیق زیارت عنایت کنه، زیارت با معرفت
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آۀ محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

آخرین نظرات

نگارنده غيب

رسول اكرم صلى الله عليه و آله
خداوند متعال مى فرمايد: بر خود واجب كرده ام دوست داشتن كسانى را كه به خاطر من به ديدار يكديگر مى روند و كسانى كه در راه من به يكديگر بخشش مى نمايند، چنين كسانى (روز قيامت) بر منابرى از نورند به گونه اى كه پيامبران و صديقين به جايگاه آنان غبطه مى خورند.
صحيح ابن حبّان، ج2، ص338

فروشگاه اینترنتی

 

نشریات ما

 

 

همسايه‌ها


  

خبر خوان


سبز آبی

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.
و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
 
سورة مباركه  الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)  فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.
ادامه مطلب...