





| از همسایه، «هم» اش رفته است... |
|
|
| 05 بهمن 1390 ساعت 11:00 | |||||
پس اين همه وقت مردی بود براي خودش و ما خبر نداشتيم؟!توي آپارتمان بيست و چهار واحدي مان كه نه كسي، كسي را مي شناخت و نه حتي مي دانست ساكنانش روزشان را چگونه شب مي كنند، براي اولين بار ترک عادت كرده بود! به بهانه ي ماه محرم و نذري، توي حياط بساط ديگ و قابلمه اي راه انداخته بود و همه همسايه ها را خبر كرده بود كه هركس حاجتي دارد بيايد و هم بزند و سهم نذري خودش را هم بگيرد. باور كن بعضي ها، تازه فهميده بودند بقال سر كوچه و معاملات ملكي محل هم همسايه مان هستند! تازه! چقدر جالب بود كه همان لحظه سردرد يكي شروع شد و آن يكي دارويي معرفي كرد و معلوم شد كه پزشك طب سنتي ست! همان شب هم فهميديم زن خدمتگزار مجتمع، بيماري قلبي دارد و لنگ چهارصد تومن پول ناقابل است. اين پسر همسايه رو به رويي مان هم كه هرشب كت و شلوار تنش بود و جعبه شيريني و دسته گلي به دستش و معلوم بود كه براي پيدا كردن شريك دلخواهش تقريبا نصف شهر را گشته هم، تازه فهميد همسايه بالايي مان دختر مجردي دارد. خودم هم كه شبهاي امتحان رياضي ام اشكم پيش مشكم بود و همه جا دنبال يك آدم كاردان مي گشتم، فهميدم همسايه پاييني مان دانشجوي رياضي محض است و تدريس خصوصي مي كند. راستش از آن شب هايي بود كه انگار فقط آسماني ها دست به دست هم داده بودند، تا مشكلات مجتمع ما را يك جا حل كنند. خوب شدن سردرد يكي و جور شدن خرج عمل ديگري، باز شدن بخت پسر همسايه و علاج ضعف هاي رياضي ام... آن شب تازه اول ماجرا بود. بهانه اي جور شد براي دور هم بودن هاي گاه و بي گاه اهالي. حالا كه بعد از اين همه سال فكر مي كنم، مي بينم همسایه مان، مردی بود براي خودش. به بهانه ي يك كاسه آش، گره از مشكلات نصف اهالي مجتمع باز كرد. نذري اش حاجتي داد آن شب كه نگو و نپرس! عجب همسايه اي بود... اين جا دل سفره ها پر از نان و زر است آن جا جگر گرسنه ها شعله ور است اي واي بر اين شهر كه در غربت آن همسايه ز همسايه ي خود بي خبر است (1) رسيدگي به همسايگان و سروسامان دادن به حال و وضع آنان از جوانمرديست. امیرالمؤمنین علي (علیه السلام) پی نوشت: 1. میلاد عرفان پور عطیه پاک آئین
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
بابا ما که مقصر هم نباشیم عذر خواهی می کنیم و...
وای...چه حس وحشت ناکی...خائن!
آخی...چه غم انگیز...
0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000...