• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color
Slide Show

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست
پرتاب پشتي چاپ ارسال به دوست
13 اسفند 1387 ساعت 18:05
سال‌ها قبل كه ما در كربلا بوديم، اين داستان در بين طلاب نجف و كربلا شايع شده بود كه عده‌اي از طلاب جوان به قصد تشرف به خدمت حضرت بقيةالله(ع) شب‌هاي چهارشنبه از نجف به «مسجد سهله» مي‌رفتند. آن‌ها هر شب چهارشنبه بعد از انجام اعمال در حجره‌اي از مسجد سهله بيتوته مي‌كردند و پاسي از شب را به سخن گفتن و شوخي كردن، و بقية شب را به استراحت مي‌پرداختند.


اين داستان را سال‌ها قبل، از حضرت آيت‌الله علامه سيد كاظم قزويني(ره) شنيدم و ممكن است اكنون بعضي از جزئيات آن فراموش شده باشد و اكنون آن را به كيفيتي كه در خاطر دارم، شرح مي‌دهم:

مرحوم قزويني(ره) فرمودند: سال‌ها قبل كه ما در كربلا بوديم، اين داستان در بين طلاب نجف و كربلا شايع شده بود كه عده‌اي از طلاب جوان به قصد تشرف به خدمت حضرت بقيةالله(ع) شب‌هاي چهارشنبه از نجف به «مسجد سهله» مي‌رفتند. آن‌ها هر شب چهارشنبه بعد از انجام اعمال در حجره‌اي از مسجد سهله بيتوته مي‌كردند و پاسي از شب را به سخن گفتن و شوخي كردن، و بقية شب را به استراحت مي‌پرداختند. چهلمين شب چهارشنبه با نشاط بيشتري به انجام اعمال مسجد همت گماشتند و سپس همگي به حجره رفتند و با شور و نشاط جواني به گفت‌وگو با يكديگر پرداختند.

چون پاسي از شب گذشت، و هر يك بر پشتي خود لم دادند و به صحبت و مزاح مشغول شدند، ناگهان عربي باديه‌نشين در حجره را باز كرد و گفت: «سلامٌ عليكم». جوان‌ها سلام او را پاسخ دادند. او كمي نزديك‌تر آمد و به ميان اتاق رسيد.

يكي از جوان‌ها كه گمان مي‌كرد اين زائر عرب مي‌خواهد امشب در اين اتاق بيتوته نمايد، به جهت خنداندن ديگران پشتي را از پشت خود برداشت و به طرف او پرتاب كرد و گفت: «مساكم الله بالخير!» سپس دومي و سومي و بقيه به نوبت پشتي‌هاي خود را برداشتند و به او پرتاب كردند و گفتند: «مساكم الله بالخير!».

هنگامي كه آخرين پشتي نيز به آن عرب شليك شد و پس از برخورد، روي بقية پشتي‌ها افتاد، آن عرب به طرف در حجره رفت و فرمود: «مي‌خواستيد امام زمان را ببينيد كه به او پشتي بزنيد؟! و ناگهان غايب شد.» طلبه‌هاي جوان به طرف در اتاق دويدند، اما افسوس! هرچه جستجو كردند، او را نيافتند.

ماهنامه موعود شماره 92

پي‌نوشت‌ها:
1. برگرفته از: باقي اصفهاني، عنايات حضرت مهدي(ع) به علما و طلاب، ص210.

 

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

آخرین نظرات

نگارنده غيب

رسول اكرم صلى الله عليه و آله
خداوند متعال مى فرمايد: بر خود واجب كرده ام دوست داشتن كسانى را كه به خاطر من به ديدار يكديگر مى روند و كسانى كه در راه من به يكديگر بخشش مى نمايند، چنين كسانى (روز قيامت) بر منابرى از نورند به گونه اى كه پيامبران و صديقين به جايگاه آنان غبطه مى خورند.
صحيح ابن حبّان، ج2، ص338

فروشگاه اینترنتی

 

نشریات ما

 

 

همسايه‌ها


  

خبر خوان


سبز آبی

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.
و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
 
سورة مباركه  الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)  فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.
ادامه مطلب...